شنبه 14 مهر ماه سال 1386

بسم الله الرحمن الرحیم
می گذشتم شبی از کوچه تنهایی خویش
نا امید از همه کس ، غرق در فکرت ، شیدایی و رسوایی خویش
کوچه نوری بجز از تابش مهتاب نداشت
و در آن نیمه  شب ، لحظه هم در گذر ثانیه ها تاب نداشت
عشق از دفتر پر حادثه اش ، کلماتی به من ِ غم زده انشا می کرد
و دل بی تابم ، در حضور من و آن خلوت شب
بیم  از آن عشق پر از افسون را ، خوب حاشا می کرد
***
ناگهان باز شد از کوچه دل پنجره ای
و گلی سرخ غریبانه به پایین افتاد
گر چه بر چهره حیرت زده ام می خندید
لیک رخساره اش از درد گواهی میداد
درد ِسختی ناگاه ، سینه ام  را بفشُرد
دلم از آن گل سرخ ، زودتر می پژمرد
تاخت بر ذهن پر از دغدغه و آشوبم
یک سؤال کوتاه ، که پی ِ پاسخ آن به هر دری میکوبم
که چرا انسانها ؟ ؟
غافل از راز درون گل سرخ
بهر ِ یک لحظه هوسرانی خویش
همچو جلاد گل از شاخه جدا می سازند
و پس از لذت کوتاه خود از پنجره ای
گل پرپر شده در کوچه رها می سازند
***
چهره گل از درد ، سخت در هم شده بود
زیر احساس گناهی سنگین ، کمرم خَم شده بود
نا خداگاه به کف بگرفتم ، آن گل سرخ تماشایی را
گرچه با دیده خود می دیدم  ، خطر ِ تـُهمت و رسوایی را
در ته ِ تُنگ ِ دلم جا دادم ، ساقه آن گل پرپر شده را
آب دادم با اشک ، ریشه های تهی از قطره باور شده را
 
غنچه های گل سرخ
در درون دل من وا شده بود
و سراپای وجودم از شوق ،
زندگی بخش و مسیحا شده بود
بوی ِعطر ِ گل سرخ ، در مشام ِ همه رهگذران می پیچید
چشمهای گل سرخ ، غافل از وسوسه نا اهلان ، با همه می خندید
شاخ و برگش چو نسیم ، هر طرف پر میزد
و ز دیوار دلم ، به همه سر میزد
دلم از غیرت و غم خون شده بود
زین  همه بی مهری ، باز مجنون شده بود
خواستم بار دگر تا به کف آرم او را
باز گردانمش آن حجب ِ خوش و نیکو را
ناگهان رفت در اعماق وجودم خارش
خشمگین گشتم و یاد آمد باز ،
آن شب و کوچه و آن پنجره و دیوارش
بعد یک لحظه تفکر گفتم :
شاید این گل آن شب
دل ِ پر مهر ِ کسی همچو مرا آزردست
کو در آن نیمه شب از پنجره ای
آن گل سرخ به من بـِسپردست !!

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس